آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «تحقیق و پروژه شفاعت» را در ادامه بخوانید.
مقدمه
اصولاً هدف قانون ها و حکومت های بشری رفع نیازهای زندگی است و در باب مجازات ها و کیفرهایی که برای تخلف از قانون وضع می شود همین مطلب مورد توجه است. از این جهت گاهی عقوبت و کیفر بر حسب نیازهای مادی حاکم تغییر می پذیرد و رشوه یا وساطت و پارتی، حاکم را از اجرای کیفر منصرف می نماید و به جای عقوبت پولی می گیرد و گناه را می بخشد.
از زمانی که حکومت های بشری بین مردم رواج پیدا کرده در قسمت جرم و مخالفت با قانون نیز این روش ها به میان آمده است.
آراء و عقاید مردم جاهلیت دربارهی عقوبتهای الهی و مخالفت با قوانین آسمانی همین گونه بوده است؛ آنان گمان میکردند قوانین الهی و کیفر و جزای اعمال مانند همین نظام دنیوی است و بر همین اساس میپنداشتند در جهان دیگر نیز رشوه و پارتی بازی و قدرت به کار می آید.
و از سوی دیگر، وجود جهنم و هر نوع کیفر و عقاب در آخرت انبوهی از شبهات و سوالها در اذهان متفکران و اندیشوران، اعم از متأله و ملحد، پدید آمده است، سئوالهایی نظیر :
اگر بندهای مرتکب گناه شود و استحقاق جهنم و آتش آن را پیدا کند در آخرت، لطف و کرم وجود بیکران الهی، چگونه تحقق خواهد یافت؟
آیا بین گناهان اندک و جهنم – به شکلی که تصور می شود- تناسبی وجود دارد؟
آیا کیفرهای اخروی و وجود ددوزخ، اموری اعتباری و قراردادی است، و خداوند از مدتها قبل، دوزخ را با مأموران ویژه عذاب، برای عامیان مهیا کرده است؟
در ریشهی همهی این افکار، این پندار بی اساس است که علل و عوامل طبیعی این عالم همیشه و در هر جا به کار می آید و نظامهای این جهان که احیانا برخی از آنها ساختگی و باطل است در آن جهان نیز حاکم خواهد بود.
قرآ« کریم با زبانهای مختلف این اندیشه را سرکوب مینماید، در چنین روزی تنها کار به دست خداست و هیچ موثر دیگری نخواهد بود. شفاعت با ملاکهای غلطی که در این دنیا در حکومتهای بشری راه دارد نفی شده است.
در آیات دیگری شفاعت روی میزان صحیح و ملاکی که با عدل و دادسازگار است و نوعی از رحمت پروردگار به شمار می آید اثبات شده است.
البته ناگفته نماند که شفاعت در روایات متواتری به اثبات رسیده که از نظر شیعه و سنّی در روز قیامت برای انسان شفیعی می آید و او را نجات خواهد داد که البته باید شرایط شفاعت را داشته باشد. تا یکی از شفعاء او را مورد شفاعت قرار دهند والا اگر موانعی سر راه شفاعت او باشد جهنم برای زندگی ابدی او مهیا است.
در این تحقیقی که پیش روی شماست به بررسی ابعاد گوناگون شفاعت پرداخته شده که در طی سه بخش تنظیم شده است که به ترتیب در بخش اول که دارای دو فصل می باشد. در فصل اول: کلیات و در فصل دوم به بررسی حقیقت شفاعت از نظر لغوی و اصطلاحی، مناط تأثیر شفیع و انواع شفاعت پرداخته شده است.
در بخش دوم که گستردهترین قسمت تحقیق می باشد به اثبات و شرایط شفاعت و جایگاه شفاعت در آیات و روایات پرداخته شده که این بخش دارای سه بخش می باشد. در فصل اول به بررسی آیات نفی شفاعت و در فصل دوم به بررسی آیات مثبت شفاعت و در فصل سوم جایگاه شفاعت در روایات بیان شده است.
در بخش پایانی به ذکر شفاعت کنندگان در فصل اول، بیان موانع و محرومان از شفاعت در فصل دوم و نقل شبهات و پاسخ آنها در فصل سوم همت گماشته امید که مورد الطاف الهی و توجه خوانندگان قرار گیرد.
هاجر خلیلی
کلیات
واژهی شفاعت از ریشهی (شفع) به معنی جفت و دو برابر گرفته شده است و شفع در مقابل وت به معنی تنها است. پس شفاعت در لغت عبارت است از میانجی گری، پادرمیانی و پشتیبانی و در اصطلاح عبارت است از : آنهایی که نزد خداوند آبرومندند. صاحب قوه و قدرتمند، دست ضعیفی را که افتاده است می گیرند و در حقیقت وساطت و پادر میانی می کنند که خداوند گناهان او را ندیده بگیرد و مشمول رحمت خود قرار دهد.
این یکی از مزایایی است که خدای متعال بر مؤمنان خود اختصاص داده که اگر شخص مومن، ایمان خودش را تا هنگام مرگ حفظ کند و مرتکب گناهانی نشود که سلب توفیق و سوء عاقبت و سرانجام شد و تردید یا انکار و جحود را به بار می آورد و در یک جمله «اگر با ایمان از دنیا برود» به عذاب ابدی، مبتلا نخواهد شد. گناهان کوچکش به واسطهی اجتناب از کبائر، بخشوده میشود و گناهان بزرگش به وسیلهی توبهی کامل و مقبول آمرزیده میگردد و اگر موق به چنین توبهای نشد تحمل گرفتاریها و مصائب دنیا بار گناهش را سبک می کند و سختی های برزخ و مواقف آغازین رستاخیز، ناخالصی هایش را می زداید و اگر باز هم از آلودگی های گناهان پاک نشد به وسیله ی شفاعت – که تجلی بزرگ ترین و فراگیر ترین رحمت الهی در اولیاء خدا به ویژه رسول اکرم (صلوات الله علیه) و اهل بیت (علیهم السلام) می باشد – از عذاب دوزخ نجات خواهد یافت.
البته نگفته نماند این شفعاء را خداوند اذن داده و در روز قیامت کسی بدون اذن خداوند نمی تواند دیگری را شفاعت کند که باز هم شفاعت دارای ضوابط و شرایط است و نباید بر سر راه شفاعت مانع وجود داشته باشد که این موانع ممکن است به دست خود انسان در این دنیا برای آخرتش قرار گرفته باشد و دیگر محروم از شفاعت شود.
از آنجا که انسان فطرتاً حقیقت جو است و به دنبال کمال خواهی و خیر است پس ضروری است که اهمیت حفظ ایمان خود را بداند و همیشه به دنبال مسائل مربوط به دین برود تا وجدان او برای همیشه بیدار باشد و در خواب غفلت فرو نرود و دیگران را هم از خواب غفلت بیدار کند واز جامعه اسلامی در مقابل شبهات دفاع کند که تک تک ما در مقابل حفظ دین از دست جاهلان و نادانان مسئول هستیم.
البته ناگفته نماند که بسیاری از بزرگان در این زمینه (شفاعت) کار کرده اند و در رابطهی ابعاد شفاعت کتاب نوشته اند که من هم به دلایلی به دنبال این موضوع رفته و تحقیقی نگارش کرده ام کی بی تردید خالی از اشکال نمی باشد امیدوارم که بتوانم در مراحل بعدی کامل تر و دقیق تر به بررسی این موضوع بپردازم. روش من در این تحقیق کتابخانه ای بوده است به منظور آشنایی با شبهات و هدف آنها و اینکه بیشتر با موانع شفاعت آشنا شوم و برای دیگران هم بگویم که مواظبمان باشیم که خدای نکرده از محرومان شفاعت نباشیم.
حقیقت شفاعت
«واژه ی شفاعت از شفع به معنی جفت و دو برابر گرفته شده و اسم فاعل آن شافع به معنی خواهشگر، شفاعت کننده، جفت کننده و شفاعت به معنی میانجی گری، پادرمیانی، پشتیبانی است.» [1] و نقطهی مقابل آن «وتر» به معنی تک و تنها است. و این لفظ در عرف و شرع به معنی متفاوت گفته می شود:
الف-شفاعت در لسان عامه به این گفته می شود که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتی را در مورد مجازات زیردستان خود عوض کند.
گاهی با استفاده از نفوذ با وحشتی که از نفوذ او دارند و زمانی با پیش کشیدن مسائل عاطفی و تحت تأثیر قرار دادن عواطف طرف و زمان دیگری با تغییر دادن مبانی فکر او، دربارهی گناه مجرم و استحقاق او و مانند اینها...
به طور خلاصه شفاعت طبق این معنی هیچگونه دگرگونی در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمی کند. تمام تأثیرها و دگرگونی ها، مربوط به شخصی است که شفاعت نزد او می شود. این نوع شفاعت در بحث های مذهبی مطلقاً معنی ندارد، زیرا نه خداوند اشتباهی می کند که بتوان نظر او را عوض کرد، و نه عواطفی به این معنی که در انسان است دارد که بتوان آن را بر انگیخت، و نه از نفوذ کسی ملاحظه می کند و وحشتی دارد و نه پاداش و کیفرش بر محوری غیر از عدالت دور می زند.
ب-مفهوم دیگر شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضوع «شفاعت شونده» دور می زند، یعنی شخص شفاعت شونده موجباتی فراهم می سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیلهی ارتباط با شفیع، خود را در وضع مطلوبی قرار دهد که شایسته و مستحق بخشودگی گردد و همان طور که خواهیم دید ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالی تربیت و وسیلهی اصلاح افراد گناهکار و آلوده و بیداری و آگاهی است و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخیر است.
و خواهیم دید که تمام ایرادها، خرده گیری ها و حمله ها همه متوجه تفسیر اول برای شفاعت می شود، نه مفهوم دوم که یک معنی منطقی و معقول و سازنده است. در ماهیت شفاعت اصطلاحی چیزهایی لازم است که در شفاعت لغوی دخالت ندارد و آنها از این قرار است:
1-شفاعت اصطلاحی در مورد موجود عاقل به کار می رود یعنی در صورتی این که مشفوع له دارای ادراک و درخواست باشد اما دانهی گندمی مثلاً برای اینکه به صورت بوتهی گندم درآید و از آن بهره برداری شود استعدادی دارد که در دانه ی گندم نهفته است این استعداد نیاز به ضمیمه شدن شرایط دیگری از قبیل مواد ارضی، نور خورشید و آب دارد ولی ضمیمه شدن اینگونه علل و اسباب را شفاعت اصطلاحی نمی شمارند اگر چه این امور از نظر لغت واسطه و شفیع شمرده می شوند.
2-شفاعت اصطلاحی و عرفی در جایی است که شفیع و واسطهی موجود عاقلی باشد، اما اگر انسان با علل و ابزار مادی و وساطت آنها بخواهد به هدف خود نایل شود و یا بخواهد رنج و الم خود را با وسایل طبیعی رفع کند باز شفاعت، مصطلح نمی باشد.
3-از خصوصیات شفاعت متعارف این است که انسان نخواهد از ناحیه عمل به قانون به هدف خود برسد وگرنه شفاعت گفته نمی شود. اینها حدود و امتیازاتی است که در مفهوم اصطلاحی جزو ماهیت آن می باشد و با رفتن هر یک از این خصوصیات مفهوم شفاعت مصطلح از بین خواهد رفت.
4-شرط دیگری که می توان از خصوصیات و امتیازات شفاعت اصطلاحی شمرد شرطی است که در حقیقت از امتیازات افراد غالب شفاعت است ولی در جوهر شفاعت عرفی دخالت ندارد. آن خصوصیت این است که شفاعت غالباً نزد حاکم صورت می گیرد اگر چه در موارد کمی لفظ شفاعت با همان معنی متعارف در مورد وساطت نزد ثروتمندان و قدرتمندان یا غیر آنان نیز بکار می رود.
بنابراین تعریفی که می توان برا افراد غالبی شفاعت کرد این است که در دایره آقایی و بندگی و یا حاکم و محکوم همواره احکام و قوانینی وجود دارد که اگر به آنها عمل شود بنده یا محکوم به مدح و ستایش و یا مقام پاداش می رسد و اگر مخالفت کند دچار عقوبت یا زیان مادی و معنوی می گردد.
در اینجا مولی و حاکم درباره مجرم و گناهکار دو گونه قانون دارد:
1- قانون مربوط به جزا و کیفر
2- قانون شفاعت و وساطت.
مجرم و گناهکار باید به کیفر و عقوبت تن در دهد و یا به واسطه و شفیع متوسل شود، البته در صورتی می تواند از قانون شفاعت استفاده کند که صلاحیت و قابلیت خود را از دست نداده باشد و اگر شایستگی مقامی را ندارد در خود زمینهی ناقصی به وجود آورد و گرنه شفاعت در آنجا معنی ندارد.
مثلاً شخصی عامی منحط و بی سواد نمی تواند به واسطه شفاعت مقام دانشمندی را اشغال کند و کاری که مربوط به علمای بزرگ است متصدی گردد یا بندهای که به طور کلی منکر آقایی آقای خود است و همیشه از فرمان وی سرپیچی می کند. شفاعت در مورد چنین بندهای اساساً بی معنی و بی مورد است؛ زیرا شفاعت اصطلاحی از همان شفاعت لغوی گرفته است و نوع خاصی از شفاعت لغوی است.
مناط تأثیر شفیع
چنانکه تاثیر شفیع به واسطه نیز در حکم حاکم گزاف و بیهوده نیست شفیع نیز باید راهی برای هدف خود انتخاب کند. شفیع نمی خواهد آقای مولی و یا حاکمیت حاکم را نقض کند و یا بدون جهت حاکم از حکم خود دست بردارد، چنانکه مقصود وی باطل کردن قانون مجازات نیز نیست. شفیع بعد از پذیرفتن مولویت مولی و حاکمیت حاکم و حکم او و قانون کیفر برای متخلف از سهراه استفاده می کند:
1- شفیع می تواند به صفاتی که در مشفوع له است متوسل شود و اقتضای رحمت و عطوفت را در محکوم ابراز نماید، یعنی مثلاً بیچارگی، ضعف و ناتوانی بنده را یادآور شود و از مولی عنایت، توجه و یا گذشت بطلبد.
2- شفیع می تواند به صفاتی که در حاکم است مانند، کرم، سخاوت و شرافت مولی متمسک شود و به مناط آنها گذشت از عقوبت و یا تفضل و رحمت از وی بخواهد.
3- شفیع می تواند به خصوصیاتی که در خود اوست مانند محبوبیت او نزد حاکم و قرب و منزلت خود نزد وی چنگ بزند و به واسطهی اینگونه صفات وساطت کند.
گویا شفیع در برابر حاکم و مولی چنین می گوید: «من نمی خواهم آقایی تو را نادیده بگیرم و نمی خواهم قانون کیفر تو را باطل کنم، بلکه می خواهم از کرم و مهربانی تو و یا محبوبیت خود نزد تو و یا به واسطه ی بیچارگی مجرم و گناهکار راهی برای عفو گذشت جستجو کنم و از تو بخواهم عفو نمایی زیرا عقاب مجرم به تو نفعی نمی رساند واز گذشت به تو زیانی نمی رسد.
انواع شفاعت
واژهی شفاعت در قرآن و حدیث در موارد گوناگون به کار برده شده و بسیاری از موارد آن با مفهوم شفاعت مصطلح «در باب حکمت» سازش ندارد ولی می توان اینگونه موارد را تحت عناوین ذیل دسته بندی کرد.
1-شفاعت در نظام آفرینش
فیض و رحمت بی پایان پروردگار طبق نظام خاصی از مبداء اعلی به جانب موجودات فرود می آید و خداوند علل و اسبابی در نظام آفرینش قرار داده است مانند این که آب و هوا و تابش آفتاب را وسیلهی تهیهی مواد اولیهی غذای انسان و حیوان و گیاه قرار داده است. درباره ی این سلسله علل و وسائط شفاعت و شفعاء در قرآن به کار رفته است.
2-شفاعت به معنی پیشوایی:
از نظر قرآن کریم نه تنها اعمال و کارها در آخرت تجسم پیدا می کند بلکه روابطی معنوی که در این جهان برقرار است در آن جهان صورت عینی و جسمی پیدا می کند. زمانی که یک انسان سبب هدایت یا ضلالت انسان دیگر می شود، رابطهی رهبری و پیروی میان آنان به وجود می آید و همین رابطه در قیامت مجسم می گردد، هادی به صورت پیشوا و امام و هدایت یافته و یا گمراه شده به صورت پیرو و مأموم ظاهر می شود.
در روز بازپسین نعمت یا عذاب، بهشت یا جهنم توسط پیشوایان به افراد داده می شود همین که امام به عنوان امامت و رهبری خوانده می شود پیروان نیز خواه یا ناخواه به دنبال وی می آیند.
3-شفاعت در آمرزش و مغفرت :
مقدمتاً باید به این نکته توجه کنیم که برای نیل به سعادت علاوه بر جریان اعمال و گام هایی که خود انسان بر می دارد، یک جریان دیگری نیز همیشه در جهان است و آن جریان رحمت سابقه پروردگار است و در متون دینی آمده است.
در نظام هستی اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است و کفرها و فسق ها و شرور عارضی و غیر اصیل می باشد و همراه آنچه که عارضی است به واسطهی رحمت تا حدی که ممکن است برطرف می گردد.
وجود امدادهای غیبی و تأییدات رحمانی یکی از شواهد غلبه رحمت بر غضب است. مغفرت پروردگار و زایل نمودن عوارض گناه یکی از شواهد تسلط رأفت و مهربانی او بر غضب و قهر می باشد.
4-شفاعت به معنی گواهی بر اعمال
برای شفاعت یک معنای دیگری هم ذکر کردهاند که به معنی شهادت بر اعمال است.
از نظر آیات به طور کلی هر گونه پاداش در روز قیامت به حکم الهی، بعد از جزا شهادت شهداء، گواهی گواهان داده می شود و اگر گواهی شهدا در قیامت نباشد اصولاً برای قیامت، اساسی نخواهد بود گواهان به همین معنی واسطه ی رسیدن جزا و پاداشند.
آیات نفی
نخستین مانع و عمده ترین اشکالاتی که در بحث شفاعت وجود دارد تنافی و تعارض بدوی است که بین آیات قرآن در این مسئله دیده می شود و قبل از هر چیز باید این مانع از سر راه برداشته شود و این تعارض ظاهری برطرف گردد. برای رسیدن به این هدف باید این آیات به طور کامل بررسی شود و گروه بندی هایی که می توان برای آیات نفی شفاعت در نظر گرفت انجام شود از این جهت در این نگارش آیات نفی شفاعت به چند بخش تقسیم شده اس.
الف-آیات نفی کلی شفاعت
در قرآن کریم در بسیاری از موارد به طور کلی شفاعت نفی شده که نمونهای از آنها از این قرار است:
1-«یا بَنیِ اسرائیلَ اذکُرُوا نعمتی الّتی اَنعَمتُ عَلَیکُم و انّی فَضَّلتُکُم عَلَی الغالمینَ * وَ اتَّقُوا یَوماً لا تَجزی نَفسٌ عَن نَفسِ شَیئاً و لایُقبَلُ مِنها شَفاعَهٌ و لایُوخَذُ مِنها عَدلٌ و لا هُم یُنصَرون»[2]
(ای گروه بنی اسرائیل یاد آورید نعمتی را که به شما ارزانی داشتم و آنکه شما را بر جهانیان برتری دادم، بترسید و پروا داشته باشید از روزی که کسی از کس دیگر کفایت نکند و از کسی شفاعت پذیرفته نشود و عوض بر گناه از کسی گرفته نشده و از کسی یاری نشود.)
2-«یا بَنی اسرائیلَ اذکُرُوا نَعمتی الَّتی انعَمتُ عَلَیکُم وَ اَنّی فَضَّلتُکُم عَلَی العالَمینَ * وَ اتَّقُوا یَوماً لا تَجزی نَفسٌ عَن نَفسِ شَیئاً وَ لایُقبَلُ مِنها شَفاعَهً وَ لایُوخَذُ مِنها عَدلٌ و لا هُم یُنصَرُون»[3]
در این دو آیه اگر چه اصل وجودشفاعت مورد انکار قرار نگرفته ولی تأثیر و قبول شفاعت به طور کلی نفی شده است و منکر شفاعت «شفاعت سودمند» را انکار می کند چنانکه معتقد به آن نیز شفاعت و رسالت و وساطت موثر در را ادعا می کند. بنابراین دو آیه فوق از آیات نفی کلی شفاعت خواهد بود، چون به عموم می فرماید هیچ شفاعتی پذیرفته نمیشود.
اینگونه آیات توجه منکران شفاعت ها را به خود جلب نموده به گونه ای که به اسناد اینها به طور کلی شفاعت را نفی کرده اند ولی برای فهمیدن مقصود واقعی آیات قرآن کریم نمی توان به ظاهر بدوی یک یا دو آیه چشم دوخت و از آیات دیگر چشم پوشید.
هنگامی که به آیات مربوط بنی اسرائیل مراجعه می شود؛ به دست می آید که آنان خویشتن را امتی برگزیده و ممتاز می دانستند و می گفتند «ما پسران خدا و دوستان او هستیم و وارد بهشت نمی شود مگر کسی که یهودی باشد.» قرآن کریم این اندیشه را محکوم می کند و خط بطلان بر تمامی این افکار می کشد.
در هر صورت می توان گفت این دو آیه که خطاب به بنی اسرائیل است شفاعتی را نفی می کند که مورد اعتقاد یهود بوده است. آنان ملاک شفاعت را وابستگی جسمی به انبیاء الهی می دانستند. از این جهت بزرگان علم تفسیر نیز وقتی به این دو آیه می رسند می گویند: این دو آیه مربوط به شفاعتی است که یهود دربارهی خود معتقد بودند و می گفتند: «ما پیامبر زاده ایم و در روز رستاخیز به همین جهت مورد شفاعت قرار خواهیم گرفت.» [4]
در نتیجه می توان گفت اگر چه آیهی مبارکه نبودن شفاعت و وساطت را از خصوصیات روز قیامت میشمارد و میفرماید: در آن روز هیچ کس از کسانی دیگر کفایت نمی کند. ولی منظور نفی شفاعت بر اساس ملاکهای نادرستی است که در پندار گروههای منحرف و یا در حکومت های بشری به کار میآید چنانکه وابستگی نسبی به حاکم یا مقربین به درگاه حاکم در حکومتهای بشری غالباً سودمند واقع نمی شود.
ولی این ملاکها برای شفاعت در حکومت الهی را ندارد و با عدل الهی نمی سازد زیرا قانونی که تمام افراد را شامل نشود و اقوام و خویشان حاکم و یا خویشان مقربین به حاکم و قانون گذار را به پای محاکمه نکشد و آنان را از هر جرم و جنایت معاف بدارد، آن قانون عادلانه نیست و نشانه ضعف آن حکومت است.
بنابراین شفاعت به معنی پارتی بازی استثنا در جریان قانون، هرگز در اسلام وجود ندارد. شفاعتی که اسلام آن را مطرح کرده است، کمک و یاری افراد ضعیفی است که قابلیت سعادت و نیل به رحمت حق در آنان به طور کلی از بین نرفته است. آنان با کمک مقربین به درگاه الهی می توانند به نعمت های پروردگار برسند و آنان که به حسب ایمان و اعمال این قابلیت را در دنیا کسب کرده اند بدون استثناء از شفاعت استفاده می کنند.
ب-آیات انحصار شفاعت
قسمت دوم از آیات نفی شفاعت که در قرآن کریم به چشم می خورد آیاتی است که شفیع را به خدا منحصر می نماید و در نتیجه از دیگران نفی می کند، مفاد انیگونه آیات نیز در نظر بدوی برای منکران شفاعت مفید است زیرا مورد نزاع در باب شفاعت، شفاعت غیر خدا مانند انبیاء و ائمه و اولیاء خدا است که در آیات حصر شفاعت از آنان سلب می گردد و در نتیجه شفاعت مورد بحث نفی می شود.
اینک نظری به متن آیات:
1-«اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَالارضَ وَ ما بینَهُما فی سِتَّه ایامٍ ثُمَّ استَوی عَلی العَرشِ ما لَکُم مِن دُونِهِ مِن وَلیٍّ وَلا شفیعٍ اَبَلا تَتَذَکَّرُون»[5]
(خداوندی که آسمان ها و زمین و آنچه را که در میان آنها قرار دارد در شش روز آفرید سپس بر عرش قدرت مسلط گردید، برای شما جز خداوند ولی و شفیعی نیست آیا متذکر نمی شوید؟»
2-«اَم اتَّخَذوا مِن دُونِ الله شُفَعاءَ قُل اَوَلو کانُوا لا یَملِکُونَ شَیئاً وَلا یَعقُلونَ قُلِ لله الشَّاعَهُ جَمیعاً لَهُ المُلکُ السَّماواتِ وَالارضِ».[6]
(آیا آنان شفیانی غیر از خدا گرفته اند، بگو اگر چه آنها مالک چیزی نباشند و تعقل نکنند، بگو تنها شفاعت به تمامی از آن او است برای او است سلطنت آسمان ها و زمین.)
3-«وَاَنذِر به الَّذینَ یَخافُونَ اَن یُحشّؤوا اِلی رَبّهِم لَیسَ لَهُم مِن دُونه وَلیٌّ وَ لا شَفیعٌ لَعَلَّهُم یَتَّقونَ»[7]
(و آنان که از حضور در پیشگاه عدل خدا ترسان و هراسانند به آیات قرآن متنبه ساز و بترسان که جز خدا آنها را یاوری و شفیعی نیست باشد که پرهیزگار شوند).
4-«وَ ذَرِ الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُم لَعباً وَ لَهواً و غَرَّتهُم الحَیوهُ الدُنیا و ذَکَّر به اَن تُبسَلَ نَفسٌ بِما کَسَبت لَیسَ لَلها مِن دُون الله وَلیٌّ وَ لا شَفیعٌ وَ اِن تَعدل کُلَ عَدل لایُوخَذ مِنها اولئک الَّذینَ اُبسِلوا بِها کَسَبوا لَهُم شَرابُ مِن حَمیمٍ و عَذابٌ اَلیمٌ بِما کانُوا یَکفُرونَ»[8]
(واگذار آنان که دین خود را بازی و هوسرانی قرار دادند و زندگانی دنیا آنان را فریب داده و یادآور تا سرافکنده نگردد به آنچه بدست آورده اند جز خدا ولی و شفیع ندارند و اگر به جای خود هر گونه عوضی بدهد پذیرفته نشود از او آنانند که بدان چه بدست آورند شرمنده کردند برای آنان نوشابهای از آب جوشان و عذاب دردناک است به خاطر اینکه کفر می ورزند.)
مضمون اینگونه آیات همان طور که قبلا تذکر داده شد درن نظر ابتدایی این است که شفیعی جز خدا وجود ندارد. ولی آیا پس از دقت و تأمل نیز چنین است؟ و آیا اینگونه آیات با آیات مثبت شفاعت منافات دارد و سر از اختلاف و تناقض گویی در می آورد؟ و یا اینکه مقصود واقعی چیز دیگر است؟
پیش از اینکه به پاسخ سوالات مزبور دربارهی آیات حصر بپردازیم این سوال پیش می آید که شفیع بودن دربارهی خدا به چه معنی صورت می گیرد؟ آیا عقلاً ممکن است حاکمی خود را در دستگاه حکومت خود شفیع قرار گیرد و آیا به کار بردن لفظ آنگونه که در دعا وارد شده است «وَستَفِعُ بِکَ اِلی نَفسِکَ» در اینگونه موارد حقیقت است یا مجاز؟
در برابر پرسش اول باید گفت هیچ مانعی ندارد که حاکم دو جنبه داشته باشد هم جنبهی حکومت و به مقتضای این جنبه بخواهد قانون را دربارهی مجرم و گناهکار اجرا کند و او رادر معرض کیفر و پاداش قرار دهد و هم نظر رحمت و عطوفت به محکوم داشته باشد.
بنابراین از نظر عقل با اختلاف حیثیت و اعتبار در اینکه خداوند هم حاکم روز جزا و پاداش باشد و هم شفیع آن روز باشد اشکالی پدید نمی آید.
اما در پاسخ سئوال دوم باید گفت به کار بردن لفظ شفاعت در این موارد به همان معنایی است که ریشهی لغت شفات از آن سرچشمه می گیرد، لغت شفاعت همانطور که در بحث های آینده خواهد آمد از ماده ی شفع به معنی ضمیمه کردن اشتقاقی پیدا کرده و به همین عنایت در این موارد به کار می رود، یعنی رحمت و عنایت خداوند به صلاحیت و شایستگی ناقصی که در بندهی مومن خطاکار موجود است ضمیمه می گردد و او را به سعادت و کمال خود رهبری می کند.
بنابراین استعمال شفیع به این معنی در مورد خداوند که خود حاکم روز جزا است به همین معنی می باشد و استعمال آن به طور حقیقت است و در نتیجه معنی جمله که در دعا وارد شده «وَ اَستَشفِعُ بِکَ الی نَفسِکَ» واضح می شود، زیرا مجرم و گناهکار با این سوال خود خدا را از جهت رحمتش در درگاه وی شفیع قرار می دهد و از مقام شفاعت او اینگونه استفاده می کند.
آنچه برای فریفته شدگان دنیا و بازیگران با دین موجب سرافکندگی و شرم ساری می گردد منحصر بودن شفیع استقلای به خداوند است .اگر شفاعت مستقل دیگر وجود داشته باشد ممکن است سرافکندگی و عار و ننگ به واسطه ی شفاعت آنان زایل شود ولی منحصر بودن اینگونه شفاعت به خدا موجب سرافکندگی گناهکاران واقع می شود و وجود شفعایی که به اذن خدا وساطت می کنند این سرافکندگی را نسبت به خداوند بر طرف نمی کند، زیرا بالاخره باید به او مراجعه شود و بدون مراجعه و بازگشت به او راهی برای فرار از عواقب وخیم عمل ندارد.
ج-آیات نفی هر گونه شفیعی دربارهی گروه خاصی از مردم
بحث سوم از آیات نفی شفاعت آیاتی است که دربارهی گروهی از مردم وجود هر شفیعی را نفی می کند و آنها افرادی هستند که یا کافرند و یا ایمان بسیار ضعیف و ناچیزی دارند به طوری که ایمان آنان هیچ اثری در برنامه ی زندگی آنان نگذاشته غرق در دنیا و شهوات و مظاهر فریبنده ی آن هستن دو نسبت به تهدیدهای الهی کاملا بی تفاوت می باشند. البته اینگونه آیات هیچ خللی در اثبات شفاعت وارد نمی آورد. زیرا مدعیان شفاعت ادعای تحقق شفاعت درباره ی هر کسی را ندارند بلکه آنان شفاعت را دربارهی گروهی که شایستگی و صلاحیت آن را داشته باشند ادعا می کنند در حقیقت اینگونه آیات حدود شفاعت را روشن می کند و مرزهای آن را بازگو می نماید.
آری اگر کسی شفاعت را دربارهی انسانی ادعا کند باید به اینگونه آیات پاسخ دهد. اینک نمونه ای از آیاتی که در این قسمت وارد شده است:
1-«فی جَنّات یَتَسائَلونَ عَنِ المُجرِمینَ ما سَلَکَمُ فی سَقَرَ قالوُا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّینَ و لَم نَکُ نُطعِمُ المسکینَ وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائفینَ وَ کُنّا نُکذِّبُ بِیَومِ الدّینِ حَتّی آتَینا الیَقینُ فَما تَنفَعُهُم شَفاعَهُ الشافعینَ»[9]
(در بهش تهایی از گناهکاران می پرسند چه چیز شما را به دوزخ کشانید، می گویند ما از نمازگزاران نبودیم و مسکینان را اطعام نمی کردیم و با فروروندگان در دنیا فرو می رفتیم و روز حساب را تکذیب می کردیم تا وقتی که ما را یقین آمد پس شفاعت شفاعت کنندگان درباره ایشان سودی نخواهد داشت.)
این آیهی کریمه دربارهی افرادی سخن می گوید که قیامت را انکار می کردند و اینان که در دوزخ واقع شده اند نه از این جهت بوده است که شفاعتی اصلا در روز قیامت نبوده بلکه از این جهت بوده است که آنان شایستگی شفاعت را نداشته اند چون می گوید شفاعت شفاعت کنندگان دربارهی آنان سودی نخواهد داشت وگرنه اصل شفاعت وجود دارد، ولی اینگونه افراد چون زمینهی شفاعت را در خود از بین برده اند اگر بخواهد شفاعت دربارهی این افراد موثر باشد اصلاً شفاعت نخواهد بود.
چون باید تأثیر شفیع و واسطه به طور جزءالعله و نیمی از سبب موثر بوده و نیمهی دیگر صلاحیت خود انسان برای رسیدن به سعادت و رهایی از عذاب باشد.
2-«وَ جُنُودُ اِبلیسَ اَجمَعونَ*قالُوا وَ هُم فیها یَختَصِمُونَ * تَالله ان کُنّا لَفی ضَلال مُبینٍ * اذ نُسُوّیکُم بِرَبِّ العالمینَ * وَ ما اَضلّنا اِلّا المُجرمُونَ * فَما لَنا مِنَ الشافعینَ * وَ لا صَدیق حَمیم»[10]
(و سپاه شیطان همگی، در حالیکه با یکدیگر ستیزه می کردند گفتند به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم زیرا شما را با پرودگار عالمیان برابر می دانستیم و ما را جز گناهکاران گمراه نکردند پس برای ما شفاعت کنندگانی نیست و نه دوستی که حمایت کند.)
این آیهی کریمه دربارهی مشرکان و بت پرستان فرو آمده است و وجود شفاعت کنندگان را دربارهی آنان نفی می کند و با کلمهی «فاء» تفریع در جملهی «فَما لَنا مِن شافِعینَ» نبودن شفاعت را دربارهی آنان بر گمراهی آشکار آنان مترتب می نماید.
از این آیه نیز معلوم می شود نبودن شفاعت دربارهی آنان معلول نبودن اصل شفاعت نیست بلکه نتیجهی کفر و ضلالت آشکار آنان است که بت ها را با پروردگار عالمیان برابر دانسته بودند.
3-«وَ یا قَومِ اِنّی اَخافُ عَلَیکُم یَومَ التَّنادَ یَومَ تُولوُنَ مُدبّرینَ ما لَکُم مِنَ الله مِن عاصِمٍ و مَن یُضلِل اللهُ فَما لَهُ مِن هاد»[11]
ای گروه من بر شما از عذاب روز فریاد می ترسم. روزی که روی می گردانید ولی نگه دارنده ای از عذاب پروردگار برای شما نیست و هر که را خدا گمراه کند راهنمایی نخواهد داشت.)
این آیه نیز از آیاتی است که وجود شفاعت را برای کفار ضمناً نفی می کند ولی همانطور که قبلاً توضیح داده شد منافاتی با آیات مثبت شفاعت ندارد بلکه با نظر دقیق می توان گفت جمله ی «ما لَکُم مِنَ اللهِ من عاصِمٍ» پناه گاه مستقلی را که در برابر دستگاه حکومت الهی بخواهد مفید و موثر باشد نفی می کند و در نتیجه شفاعت اصیل ار نفی می کند و در هر صورت اینگونه آیات می تواند روشنگر مورد شفاعت باشد نه این که اصل شفاعت را نفی کند.
قسمت چهارم از آیات نفی، آیاتی است که درباره ی شفیعان وارد شده و مشتمل بر دو نوع است:
نوع اول آیاتی است که شفاعت بت ها را نفی می کند و نوع دوم آیاتی است که وجود شفعاء غیر مأذون را مورد انکار قرار می دهد، البته هیچ یک از این دو قسم مانعی در برابر اعتقاد به شفاعت ایجاد نمی کند، زیرا اینگونه آیات در حقیقت شرایط و خصوصیات شفاعت را بازگو می نماید وبا اصل وقوع شفاعت و تأثیر آن از افرادی که به اجازهی خداوند وساطت کنند منافاتی ندارد.
نمونهای از آیات نوع اول:
1-«وَ یَومِ تَقُومُ السّاعَهُ یُبلِسُ المُجرِمُونَ و لَم یَکُن لَهُم مِن شُرکائهِم شُفَعاءُ و کانُوا بِشُرَکائِهِم کافرینَ»[12]
(روزی که قیامت به پا شود گناهکاران سراسیمه شوند و هیچ یک از شرکاءآنان برایشان شفیع نباشد و نسبت به شرکاء خود کفر ورزند.)
2-«وَ لَقَد جِئُتُونا فُرادی کَما خَلَقناکُم اوَّلَ مَرَّه و تَرَکتُم ما خَوَّلناکُم وَراءَ ظُهُور کُم وَما نَری مَعَکُم شُفعائَکُم الَّذینَ زَعَمتُم انَّهُم فیکُم شُرَکاءُ لَقَد تَقَطَّعَ بَینَکُم وَ ضَلَّ عَنکُم ما کَُنتُم تَزعُمُونَ»[13]
(همانا نزد ما تنها آمدید همچنانکه نخستین بار تنها آفریدیم و آنچه به شما دادیم پشت سر گذاشتید و شفیعانی که گمان می کردید آنان در شما شریکند با شما نمی بینیم و آنچه گمان می کردید تباه گردید.)
در این گروه از آیات شفاعت بت ها یک امر باطل و پندار غلط و بیهوده قلمداد شده به طوری که حقیقت آن در روز قیامت برای معتقدان به آن نیز روشن و آشکار می شود و حالت یأس و نومیدی و بیزاری نسبت به بت ها از آنان بروز می کند. در این آیات عقیدهی آنان به شفاعت بت ها به عنوان شرک تلقی شده است. زیرا نوع شفاعتی که آنان برای بت ها قائل بودند شرک به خدا بود. آنان بت ها را در شفاعت و وساطت مستقل در تأثیر می دانستند و برای آنها در برابر پرودگار عالمیان نیرو و قدرت جداگانه قائل بودند.
نمونه از نوع دوم:
1-«اِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَالاَرضَ فی سِتَّه اَیّامٍ ثُمَّ استوی علی العَرشِ یَدَّبُر الامر ما من شَفیع اِلا مِن بَعد اذنِهِ ذِلکُمُ اللهُ رَبُّکُم فَاعبُدُوهُ اَفَلا تَذَکَّرُونَ»[14]
(همانا پروردگار شما خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش دوره آفرید سپس به تدبیر امر آفرینش پرداخت، نیست واسطه ای مگر پس از اجازهی او این است خداوندی که پروردگار شما است او را پرستش کنید. آیا متذکر نمی شوید؟)
2-«وَ خَشَعَت الاَصواتُ لِلرَّحمنِ فَلا تَسمَعُ اِلا هَمساً یَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَفاعَهُ الّا مَن اَذن لَهُ الرَّحمنُ وَ رَضیلَهُ قَولاً»[15]
(و صداها برای خداوند مهربان خاموش شو دو جز آهسته نشنوی در این شفاعت سود ندهد مگر آن را که خداوند مهربان رخست داده باشد و از گفتارش راضی باشد.)
در این آیات به طور کلی شفاعت ها و وساطت ها چه در عالم تکوین و چه در عالم تشریع که بدون اذن خداست مورد ستمکار شدید قرار گرفته و مضاد با سلطنت تامه حق تعالی قلمداد شده است و دربارهی آیهی اخیر دو احتمال داده شده:
یک احتمال اینکه آیهی مبارکه راجع به شفیع باشد نه مشفوع له و در هر صورت، شفیع اگر چه از نظر خصوصیت مورد شفاعت باید مجاز باشد زیرا استقلال در شفاعت سر از تهدید سلطنت و مالکیت الهی در می آورد. ولی این آیات چنانکه قبلاً اشاره شد خصوصیات شفاعت را از نظر شفیع یا مشفوع له بازگو می کند و در صدد نفی اصل شفاعت نیست.
تا اینجا چنین نتیجه گیری می شود که از نظر آیات قرآ« کریم مانعی برای شفاعت وجود ندارد ولی اشکالات دیگری در این بحث پیدا شده که منشا تمام آنها روشن نبودن حقیقت شفاعت است.
آیات مثبت اصل شفاعت
این آیات را به دو قسمت می توان تقسیم کرد:
گروه اول آیاتی است که اصل شفاعت را می توان از آنها استنباط کرد و آیاتی که آورده می شود از آن جمله است:
«فی جَنّاتٍ یَتَسائَلونَ عَنِ المُجرِمینَ ما سَلَکَکُم فی سَقَر قالوا لَم نَکُ مِنَ المُصَلّینَ و لَم نَکُ نُطعِمُ المِسکینَ وَ کُنّا نَخُوضُ مَعَ الخائِفینَ وَ کُنّا نُکَذِبُ بِیَومِ الدّین حَتّی اَتَینا الیَقینُ فَما تَنَفعَهُم شَفاعَهُ الشافِعینَ»[16]
(«اصحاب یمین» در حالیکه در بهشت جای دارند از گناهکاران می پرسند چه چیز شما را به دوزخ کشانید، می گویند ما از نمازگزاران نبودیم و مسکینان را اطعام نمی کردیم و با فروروندگان در دنیا فرو می رفتیم و روز حساب را تکذیب می کردیم که ما را یقین آمد پس شفاعتی شفاعت کنندگان دربارهی ایشان سودی نخواهد داشت.)
آیهی کریمه از چند جهت می تواند شاهد مقصود باشد ومدا را اثبات کند:
1-در آیه کریمه سود نداشتن شفاعت دربارهی مجرمان بر تکذیب روز قیامت و فرو رفتن در دنیا و نماز نخواندن و دستگیری نکردن از فقرا متفرع شده است و از این تفریع استفاده می شود که برخوردار نشدن آنان از شفاعت از جهت عقاید و اعمالی است که شایستگی و زمینهی شفاعت را در آنان از بین برده است نه از جهت اینکه اصلاً شفاعتی وجود ندارد.
2-در آیهی کریمه شفاعت دربارهی گروه خاصی نفی شده است و نفی متوجه سود دادن شفاعت شده است نه به اصل آن و با توجه به اینکه قرآن کریم همیشه واقعیت را با کوتاه کردن الفاظ بیان می کند استفاده می شود که اصل شفاعت در قیامت وجود دارد ولی گروه خاصی از آن بهره مند نمی شوند.
3-با توجه به همین اصل مزبور می توان استفاده کرد که اساساً نه این است هک شفاعت مفید وجود ندارد بلکه شفاعت مفید به حال گروه خاصی که آیه بیان کرده است وجود ندارد
آیات شرایط شفاعت
گروه دوم آیاتی است که درباره ی باین شرایط شفاعت و یا تأثیر آن وارد شده و ضمناً اصل شفاعت را اثبات می کند. از نظر قرآ« کریم شفیع شرایطی دارد که شرط مهم آن این است که شفاعت وی به اذن خدا باشد و بدون آن هیچ اثری نخواهد داشت.
شفاعت موردی نیز شرایطی دارد به طور اجمال شخصی که مورد شفاعت قرار میگیرد باید خدا از او راضی باشد. در این گروه از آیات، نام و خصوصیات شافعان مکتوم مانده و بیان نگردیده است و تنها به ذکر صفات و شرایط پذیرفته شدن شفاعت آنها اکتفا شده است.
1-«مَن ذَاللَّذی یَشفَعُ عِندهُ الا باذنهِ» [17] (کیست که بدون اذن او شفاعت کند؟)
ظاهر این آیه این است که هیچ کس بدون اذن او شفاعت نخواهد کرد، ولی می رساند که در روز باز پسین شفیعانی هستند که به اذن او شفاعت می کنند.
2-«لایَملِکونَ شَفاعَهَ اِلّا مَن إتَّخَذَ عِندَالرَّحمنِ عَهداً»[18]
(هیچ یک از معبودهای آنان مالک شفاعت نمی گردد مگر آنکه با خدا عهدی داشته باشند.)
که به احتمال منظور این است که تنها گروهی می توانند شفاعت نمایند که خداوند به آنان قول شفاعت داده اند و با خدا چنین عهد و پیانی داشته باشد و خدا از میان معبودهای باطل آنان تنها به آن گروه وعدهی شفاعت داده که عهد و پیمانی با خدا داشته باشند.
آیات شفاعت خداوند
گروه سوم از آیات مثبت شفاعت آیاتی است که شفاعت را برای خداوند اثبات می کند بلکه شفیع را منحصر به وی و تمام وساطت ها را از آن او می شمارد.
چنانکه در یک جا می فرماید:
«وَ انذِرِ بِهِ یَخافُونَ أَن یُحشَروا إلی رَبَّهیم لَیسَ لَهُم مِن دُونِهِ ولیٌ وَلا شَفیعٌ لَعَلَّهُم یَتَّقُونَ»[19]
در جای دیگر می فرماید:
«وَ ذَرِ الذینَ اتَّخذُوا دینَهُم لَعباً وَ لَهواً وَ غَرتَّهُمُ الحَیوه الدُّنیا وَ ذَکِّرِ بِه أن تُبسَلَ نَفسٌ بِما کَسَبَت لیسُ لَها مِن دُونِ اللهِ وَلیٌ وَلا شَفیعٌ»[20]
بحث درباره مفاد آیه مزبور و راه استفادهی انحصار شفاعت به خدا در بخشش آیات نفی شفاعت گذشته است. چنانکه راه جمع اینگونه آیات با آیات مثبت شفاعت دربارهی غیر خداوند آن هم در بحث سابق بیان شده است تنها مطلبی که در اینجا مورد توجه است اثبات شفاعت برای خدا است که حکایت از ثبوت اصل شفاعت می کند و ثبوت اصل شفاعت به طور اصل مسلم قلمداد شده است. و سوالی که در این بحث پیش می آید تصور شفاعت دربارهی خدا است که وساطت دربارهی خدا چگونه صورت می گیرد؟ با اینکه حاکم در روز جزا و پاداش خود او می باشد.
پاسخ این سوال نیز در بحث گذشته داده شده است و به طور اجمال اشاره می شود که مانعی ندارد که خداوند دارای دو جنبه باشد هم حاکم روز جزا باشد و هم شفیع روز جزا.
خداوند حاکم است چون مالک و سلطان حقیقی است و اختیار و سلطنت ها هم از ناحیه او پیدا می شود. خداوند شفیع است چون شفاعت برای رسیدن به رحمت الهی است و شفاعت باب رحمتی است که از جانب خداوند به روی بندگان باز می شود، گشاینده حقیقتی باب رحمت خود اوست که این باب را از جهت صفت توسعه رحمت و غلبهی آن بر خشم و غضب برای رهایی از رنج و عذاب و متنعم شدن به نعمت های بهشتی توسط وسایل فیض می گشاید.
بنابراین جنبه رحمت خداوند برای بنده مجرم و گناهکار توسط وسائط فیض مانند پیامبران و اوصیاء و اولیاء وی بین او و عذاب او که از ناحیهی حکومت و قانون وی درباره-ی مجرم باید پیدا شود. واسطه و شفاعت می کند. بنابراین خداوند هم جنبه حاکمیت دارد و هم جنبه شفاعت و وساطت و تصویر شفاعت خدا با بیان مزبور با هیچ اشکالی مواجه نخواهد شد.
شفاعت در روایات
1-در امالی شیخ صدوق علیه الرحمه، از حسین بن خالد، از حضرت رضا (,)، از آباء گرامش، از امیرالمومنین (ع) روایت کرده که فرمود: رسول خدا (ص) فرمود :کسی که به حوض من ایمان نداشته باشد، خداوند او را در حوضم وارد نکند، و کسی که به شفاعت من ایمان نداشته باشد، خداوند او را به شفاعتم نائل نسازد، آنگاه فرمود: تنها شفاعت من مخصوص کسانی از امت من است که مرتکب گناه کبیره شده باشند و اما نیکوکاران از ایشان هیچ گرفتاری پیدا نمی کنند. حسین بن خالد می گوید: من به حضرت رضا (ع) عرضه داشتم :یا بن رسول الله! پس معنای این کلام خدای تعالی که می فرماید: «وَ لایَشَفُعونَ الّا لِمَن ارتَضی »چیست؟ فرمود: شفاعت نمی کنند، مگر کسی را که خدا دینش را پسندیده باشد.
2-محدث معروف ترمذی نویسندهی یکی از صحاح اهل سنت از انس نقل می کند:
انس می گوید از پیامبر (ص) درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند، وی پذیرفت و گفت: شفاعت خواهم کرد. گفتم :کجا تو را پیدا کنم؟ فرمود: کنار «صراط».
انس با ظرافت طبع از پیامبر گرامی درخواست شفاعت می کند، وی نیز پذیرفت. و هرگز در خاطر انس در این درخواست اشکال شرکت خدا خطور نمی کند و پیامبر نیز «سواد بن قارب» یار نزدیک را به او نوید میدهد.
3-در تفسیر «برهان» از امان کاظم (ع) از علی (ع) نقل شده است که می فرمایند : از پیامبر (ص) شنیدم «شفاعت من برای مرتکبین گناه کبیره است» راوی حدیث که ابن ابی عمیر است می گوید: از امام کاظم (ع)، پرسیدم که چگونه برای مرتکبان گناه کبیره شفاعت ممکن است در حالیکه خداوند می فرماید: «وَلا یَشفَعُونَ الّا لِمَن ارتَضی» مسلم است کسی که مرتکب کبائر شود مورد ارتضاء و خشنودی خدا نیست. امام (,) در پاسخ فرمود: «هر فرد با ایمانی که مرتکب گناه می شود طبعاً پشیمان خواهد شد و پیامبر اکرم (ص) می فرموده پشیمانی از گناه توبه است... و کسی که پشیمان نگردد مومن واقعی نیست، و شفاعت برای او نخواهد بود و عمل او «ظلم» است، و خداوند می فرماید: ظالمان دوست و شفاعت کنندهای ندارند.
4-در کتاب کافی از امام صادق (ع) در نامهای که به صورت یکسان برای اصحابش نوشت چنین نقل شده است: «هر کس دست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودی خدا را جلب کند.»
5-باز در حدیث پر معنی دیگری از امام صادق (ع) می خوانیم: «در روز قیامت خداوند «عالم» و «عابد» را بر می انگیزد، به عابد می گوید تنها به سوی بهشت رو اما به عالم میگوید برای مردمی که تربیت کردی شفاعت کن.»[21]
در این حدیث پیوندی در میان «تأدیب عالم »و شفاعت او نسبت به شاگردانش که مکتب او را درک کرده اند دیده می شود که می تواند پرتوی به روی بسیاری از موارد تاریک این بحث بیفکند.
به علاوه اختصاص شفاعت کردن به عالم و نفی آن از عابد نشانهی دیگری است از اینکه شفاعت در منطق اسلام یک مطلب قراردادی و یا پارتی بازی نیست بلکه یک مکتب تربیتی است و تجسمی است از تربیت در این جهان.
6-از امام صادق (ع) نقل شده: «احدی از پیامبران خدا به شفاعت نمی پردازد، مگر بعد از آنکه خدا اذن داده باشد، به جز رسول خدا (ص) که خدای تعالی قبل از روز قیامت به او اذن داده، و شفاعت برای او و امامان از فرزندان اوست. آن گاه پس از ایشان سایر پیامبران شفاعت خواهند کرد.»[22]
7-به نقل حضرت علی (ع) رسول خدا (ص) فرمود: سه طایفه به درگاه خدا شفاعت می کنند و شفاعتشان پذیرفته میشود: پیامبران، عالمان، شهیدان.
8-در حدیثی معروف از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود: «ازدواج کنید و نسل خود را زیاد کنید که من در روز قیامت به وجود شما نزد امتهای دیگر مباهات میکنم، و حتی طفل سقط شدهی شما را هم به شمار می آورم، همین طفل سقط شده به چهرهای عبوس بر در بهشت میایستد و هر چه به او گفته میشود: درآی، وارد نمیشود و میگوید: تا پدر و مادرم نیایند وارد نمی شوم.»[23]
9-از امام صادق (ع) روایت شده که در رسالهای به اصحاب خود نوشت: «بدانید که احدی از آفریدگان خدا، شما را از خدا بی نیاز نمی کند؛ نه کسی است. اگر خدا نداند او بدهد، و نه کسی که اگر خدا بلایی فرستاد او از آن جلوگیری کند، نه فرشتهی مقربی شما را بی نیاز می سازد و نه پیامبر مرسلی، و نه کسی پایین تر از این، هر کس دوست میدارد شفاعت شافعان نزد خدا به حالش سودی داشته باشد باید از خدا رضایت بطلبد.»[24]
10-محمد بن مسلم گوید: «از امام باقر (ع) شنیدم می فرمود: فاطمه (س) توقفی بر در جهنم دارد، و در روز قیامت میان دو چشم هر کس نوشته شده کافر است یا مؤمن. آنگاه به دوستی [از دوستان ما] که دارای گناهان بسیاری است فرمان می رسد به آتش برود .وقتی نزدیک جهنم میرسد فاطمه (س) میان دو چشم او را می خواند که «دوست دار اهل بیت» نوشته شده است. عرض می کند «الهی و سیدی» مرا فاطمه و بازدارنده نامیدهای و به وساطهی من هر کس مرا و فرزندان مرا دوست بدارد از آتش جهنم ممنوع کردهای . وعدهی تو حق است و خلاف وعده نمیکنی. خدای سبحان پاسخ میدهد: راست گفت ای فاطمه. من تو را فاطمه نامیدم و به واسطه ی تو کسی ار که به تو و فرزندانت محبت کند از آتش جهنم منع میکنم. وعده من حق است و خلاف آن نمی کنم و همانا من به این عبد گناهکار فرمان دادم به جهنم برو تا تو دربارهی او شفاعت کنی و من شفاعت تو را پذیرا شوم بدین جهت که قدر و منزلت و جایگاه تو بر فرشتگان و پیامبران و همه اهل قیامت روشن و آشکار گردد، تا هر کس میان دو چشمش مومن نوشته آن را بخوانی و دست او را گرفته و وارد بهشت گردانی.»[25]
11-امام باقر (,) فرمود: به خدا سوگند ای جابر! فاطمه (س) در این روز شیعیان و دست دارانش را چنین بر می چیند که پرنده دانهی خوب از بد را. پس وقتی شیعیانش همراه او به در بهشت رسیدند، خداوند در دلشان می اندازد که التفات کنند و باز ایستند. پس وقتی التفات کردند خداوند می فرماید: ای دوستان من باز ایستادنتان برای چیست؟ حال آنکه فاطمه را شفیع شما ساختم. می گویند: پروردگارا دوست داریم قدر و منزلت ما در مثل این روز شناخته شود. خداوند میفرماید ای دوستان من برگردید و باز نگرید. ببینید چه کسی شما را به خاطر فاطمه دوست می داشت و ببینید چه کسی به شما به خاطر فاطمه طعام داده، پوشانیده و آب داده است؟ برگردید و ببینید چه کسی به شما به خاطر فاطمه طعام داده، پوشانیده و آب داده است؟ برگردید و ببینید چه کسی به خاطر فاطمه غایب و گم شده ای را به شما بازگردانده؟ پس دست آنان را بگیرید و به بهشت وارد کنید.
12-پیامبر اکرم (ص) فرمودند: چون دیدم که امت من از پس من به گناه آلوده می شوند از خدای متعال خواستم که به من توان شفاعت بدهد تا در روز قیامت برای آنها شفاعت کنم و خدای متعال هم خواستهی مرا برآورد.
شفاعت قرآن
ضمن بحث های گذشته معلوم شد که یکی از شفیعانی که روایات زیاد پیرامون شفاعت آن واقع شده است قرآن کریم است. قرآن به همان معنی که سایر شفعاء در روز قیامت شفاعت میکنند طبق ظاهر بعضی از روایات شفاعت می کنند.
هنگامی که سخن از قرآن و شفاعت قرآن به میان می آید ذهن ساده فوراً به طرف صفحاتی که نقش های مخصوصی روی آن طبع شده و حکایت از معانی می کنند و در میان جلوهایی قرار گرفته متوجه می شود و قهراً این سوال به ذهن می آید که شفاعت صفحاتی کاغذ و خطوطی که روی آن ترسیم شده چگونه توجیه می شود غافل از آنکه این قرآن نمونه مرتبه نازلی از حقیقت قرآن است و امیر مومنان در کلامات خود از آن به عنوان کتاب صامت خداوند یاد نموده است.
قرآن حقیقتی است که خود قران در قسمتی از آیات آن آنرا به عنوان نور و رحمت موجود حق تعالی و مافوق ادراک بشر و دارای مرتبهای فوق همه مخلوقات و موجودی که جز جنبهی اضافه به حق تعالی جنبهای ندارد و غیر از کلام الهی و علم الهی عنوان دیگری ندارد معرفی شده است.
قرآن کریم آنجا که بحثی از خود قرآ« می کند می فرماید: «کَلّا إنّها تَذکره فَمَن شاءَ ذُکَرَهُ فی صُحُف مُکَرَّمَه مَرفُوعَه مُطَهَّرَه بَأیدی سَفَره کرامٍ بَرَرَه»[26]
(نه چنین است، همانا قرآ« یادآوری است که هر کس بخواهد آن را یاد می آورد در صفحاتی گرامی داشته شده ثبت است بلند مرتبه و پاک است و در دست سفیران الهی گرامی و نیک قرار گرفته است.)
بنابراین، قرآن از موجوداتی است که از خداوند درخواست می کند و درگاه الهی شفاعت می نماید و راجع شفاعت قرآن روایات فراوانی در کتاب شیعه و سنی نقل شده است از جمله روایات حضرت علی (ع) که فرموده اند: بدانید که قرآن شفاعت کننده است و شفاعت او پذیرفته می شود و گوینده است و گفتارش تصدیق می گردد و هر کس قرآن برای وی روز قیامت شفاعت کند شفاعت قرآن درباره ی او پذیرفته خواهد شد.
شفاعت پیامبر اسلام (ص)
یکی از حقایقی که شیعه و سنی به آن ایمان و اعتراف دارند مقام پیامبر اسلام (ص) ، در روز قیامت است. روایات متواتری از طریق شیعه و سنی در این باره نقل شده و آیاتی از قرآ« کریم این حقیقت را مستقلاً یا به ضمیمه روایت اثبات می کند.
هر دم روز قیامت به جانب آدم ابوالبشر می آیند و از او شفاعت می خواهند وی آنان را به نوع پیامبر راهنمایی می کند، وقتی نزد نوح می آیند نوح آنان را به ابراهیم (ع) و ابراهیم (ع) به موسی (ع) و موسی (ع) به عیسی (ع) هدایت می کند. وقتی نزد عیسی (ع) برای شفاعت می آیند او می گوید بر شما باد که دست به دامن محمد خاتم پیامبران بزنید، محمد (ص) می گوید من خواستهی شما را اجابت می کنم. آنگاه براه می افتد تا وقتی که به در بهشت می رسد، در بهشت را می کوبد، گفته می شود کیست؟ می گوید محمد است، آنگاه دستور می رسد که در را باز کنید، وقتی در را باز می کنند پیامبر (ص) در مقابل (عظمت) پروردگار به زمین می افتد و پیشانی را روی خاک می گذارد، به او می گویند سخن بگو، بخواه از خدا، آنچه بخواهی به تو می دهد، شفاعت کن، وساطت تو پذیرفته می شود. آنگاه سر بر می دارد وبار دیگر به سجده در می آید، بار دیگر به او خطاب می شود هر چه می خواهی از خدا سوال کن. این بار او شفاعت می کند حق دربارهی (برخی) کسانی که به آتش سوخته اند و در روز قیامت هیچ کس در بین امت ها آبرومند تر از محمد (ص) نیست.
شفاعت امامان معصوم (ع)
دربارهی شفاعت امامان معصومین (ع) به آیاتی چند می توان استناد کرد. این آیات را به چند گروه می توان تقسیم کرد:
1-آیاتی که در روایات به شفاعت ائمه تطبیق یا تفسیر شده از جمله این آیه:
«مَن ذَالَّذی یَشفَعُ عِندَهُ الّا بإذنِهِ»[27] که در روایاتی معاویه بن عمار می گوید به امام صادق (ع) گفتم: منظور چیست؟ فرمودند: ما هستیم آن شفاعت کنندگان که به اذن خدا شفاعت می کنند.
2-گروه دیگر آیاتی است که درباره ی بیان شرایط شفاعت وارد شده این شرط را به شهادت آیات دیگر می توان دربارهی پیشوایان دین اثبات کرد اگر چه از این آیت استفاده نمی شود که هر کس دارای شرایط مزبور است دارای مقام شفاعت می باشد.
مثلاً در این آیهی مبارکه می فرماید: «لایَملِکونَ شَفاعَهَ الّا مَن إتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً»[28] (هیچ یک از معبودهای آنان مالک شفاعت نمی گردد مگر آنکه با خدا عهدی داشته باشند.)
در این آیه بر حسب ظاهر یکی از شرایط شفاعت گرفتن عهد پروردگار شمرده است. در آیات دیگر خود منصب امامت را به عنوان عهدی از پروردگار قلمداد می کند.
در احادیث و روایات قابل توجهی شفاعت ائمه و پیشوایان دین به صراحت دیده می شود. از جمله روایات از حضرت رسول اکرم (ص) که می فرمایند: شفاعت کنندگان پنج اند: 1-قرآن 2-رحم 3-امانت 4-پیامبر شما 5-اهل بیت پیامبر شما. همچنین در این زمینه حضرت علی (ع) فرموده اند: ما شفاعت می کنیم و دوستان ما هم شفاعت می کنند.
چنانکه ضمن بیان داستان حضرت یوسف و ماجرای وی هنگامی که پیراهن یوسف را برای پدرش یعقوب آوردند و بر روی صورتش افکندند و یعقوب چشمان از دست رفته ی خود را باز یافت.
قرآن کریم می فرماید: «فَلَمّا اَن البَشیر القیهُ علی وَجهِه فَارتَدَّ بَصیراً قالَ الم اَقُل لَکُم اِنّی اَعلَمُ مِنَ الله ما لاتَعلمُونَ، قالوا یا اَبانا استَغفِرلَنا اِنّا کُنّا خاطِئینَ قالَ سَوفَ اَستَغفِرلَکُم ربّی انَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحیمُ»[29]
(هنگامی که مژده دهنده آمد آن را بر روی صورتش بیفکند و یعقوب از نابینایی به بینایی بازگشت و گفت: آیا نگفتم به شما که من از خدا چیزی می دانم که شما نمی دانید گفتند ای پدر ما، برای گناهان ما آمرزش بخواه به درستی که ما از گناهکاران بوده ایم. یعقوب گفت به زودی برای شما آمرزش می خواهم همانا از آمرزنده و مهربان است.)
فرزندان یعقوب این حقیقت را دریافته بودند که دعای پدرشان یعقوب دربارهی آنان و بخشیدن گناهانشان تأثیر دارد از این جهت از وی درخواست شفاعت و وساطت نمودند. یعقوب پیامبر نیز عقیده و درخواست آنان را رد نکرده و به آنان جواب مثبت داد.
شفاعت فرشتگان
مطالعه در قرآk کریم و احادیث وارده از خاندان عصمت و طهارت، این مطلب را روشن می سازد که علاوه بر اینکه اصل شفاعت از نظر قرآن و حدیث اصل مسلمی می باشد شفعاء نیز در درگاه خدای متعال فراوانند و منحصر به پیامبران و افراد مخصوصی نیست بلکه اختصاص به انسان ها ندارد. موجودات دیگری نیز برای انسان از جمله فرشتگان شفاعت می کنند و اعتراف به کسوت شفعاء چیزی است که اصل مسئله شفاعت را برای پذیرش، سهل و آسان می سازد.
علاوه بر آیات کریمهی قرآk در احادیث شیعه و سنی نیز شفاعت ملائکه به ثبوت رسیده است چنانکه از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که فرمودند: اجازه داده می شود که فرشتگان و پیامبران و شهداء شفاعت کنند آنان شفاعت می کنند و هر کس را که ذرهای ایمان در قلب او باشد از آتش جهنم بیرون می آورند.
شفاعت اعمال
ر بسیاری از احادیث که پیرامون شفاعت وارد شده است اعمال صالح و کردار شایسته به طور کلی در قسمتی از این روایات و اعمال به خصوص مانند امانت و صلهی رحم و نظائر آنها که به نام یاد شده در پارهای از روایات در شمار شفاعت کنندگان آمده است.
از امیرمومنان حضرت علی (ع) روایت شده است که فرموده اند: برای رسیده به خواسته های خود اطاعت خداوند را شفیع خود قرار دهید.
و نیز از آن حضرت در جای دیگر روایت شده: هیچ شفیع و وساطت کنندهای موثر تر از توبه نیست.
بنابراین به کار بردن شفاعت در این موارد به همان معنی وسیع شفاعت خواهد بود یعنی به واسطهی اطاعت انسان به رحمت بیشتر پروردگار و مقاصد خویش می رسد، چنانکه توبه برای رسیدن به عفو پروردگار موثرتر خواهد بود.
محرومان شفاعت
در بررسی آیات و روایات این گروه ها مشمول شفاعت نیستند:
1-کافران و مشرکان
2-ستمگران
3-دشمنان خاندان پیامبر (ص) (ناصبی ها)
4-آزار کنندگان ذریه و فرزندان رسول خدا (ص)
5-تکذیب کنندگان شفاعت
6-خیانت پیشگان
7-سبک شماران نماز
8-منکران ولایت علی (ع)
9-منافقان
10-تارکان
آنچه در خصوص مربوط به محرومان از شفاعت آمد، مانند آنچه در اخبار مشمولان شفاعت وارد شد، از باب ذکر مصداق و حصر اضافی است، نه تحدید مفهومی و حصر حقیقی.
برای هر کدام از حرمان و شمول عنوان جامعی است که در استثنای بحث روشن شد و در خلال مباحث آینده نیز به آن اشاره خواهد شد.
موانع شفاعت
1-ممکن است خدای نخواسته به واسطهی مغلوبیت جنود رحمانی در آن مملکت (وجود انسان) و خالی گذاشتن آن برای غاصبین و نا اهل ها از جنود شیطان، هلاکت همیشگی برای انسان پیدا شود که قابل جبران نباشد و شفاعت شافعین شامل حال او نگردد، و ارحم الراحمین – نعوذ بالله – نیز به نظر سخط و غضب به او نگاه کند. بلکه شفعای او خصمای او شوند.
2-اگر فطرت توحید از دست رفت، که فطره الله است و به جای آن شرک و کفر جایگزین شد، دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود، و انسان در عذاب است.
3-کسی که خارج شد از ولایت حق و بیرونش کردند از زیر پرچم رحمت ارحم الراحمین، دیگر امید نجات برای او نیست.
4-شافعین نیز کسی را که مورد غضب حق است شفاعت نکنند.
5-خدا میداند که انقطاع از رسول اکرم (ص) و خروج از تحت حمایت آن سرور چه مصیبت عظیمی است. و حرمان از شفاعت آن سرور و اهل بیت معظم او چه خذلان بزرگی است! گمان مکن که بدون شفاعت و حمایت آن بزرگوار کسی روی رحمت و بهشت موعود را ببیند.
6-کسانی که از نور توحید و ولایت بی بهرهاند ممکن نیست به نور شفاعت نایل شوند.
شبهات شفاعت
چنانکه اشاره شد اصل شفاعت در کتاب الهی و سنت معصومین (ع) ثابت شده است. البته شرایط و ویژگی های آن را نمی توان از نظر دور داشت. با این همه شفاعت چونان سایر مسائل ارزشی و عقیدتی دیگر از انتقادهای بی پایه مصون نمانده و شبهات و اشکالاتی هر چند بی اساس را بر آن وارد کرده اند.
حال به بررسی چند شبهه در ذیل پرداخته می شود.
شبههی اول: بعد از آنکه خداوند متعال در قرآن مجید برای تبهکاران و بزهکاران کیفرهای سخت و سنگین معین کرده است، برداشتن کیفر تبهکاران از عدالت خدا به شمار می رود یا از ظلم او؟ در ادامه اگر برداشتن آنها عدالت باشد پس اصل تشریع و وضع چنین قانونی از اول ظلم بوده که شایسته ساحت خداوند نیست، و اگر برداشتن کیفر ظلم است پس درخواست پیامبران یا هر شفیع دیگر، درخواست است و چنین درخواست جاهلانه ای شایسته ساحت مقدس پیامبران نیست؟
پاسخ: اولاً اشکال کنندگاندرباره اوامر امتحانی پروردگار چه پاسخی دارند؟ آیا برداشتن حکم امتحانی خداوند همچون منع از کشته شدن اسماعیل (ع) در مرحله دوم و اثبات کشته شدن او در مرحله اول به دست حضرت ابراهیم (ع) هر دو عدالت است، یا یکی عدالت و دیگری ظلم؟ لابد هر دو عدالت و حکمت آن، بیرون آوردن نیت های درونی مکلف و شکوفا سازی استعدادهای اوست.
ممکن است خداوند مقدر کرده باشد همهی افراد با ایمان را نجات دهد، ولی در ظاهر احکامی را مقدر و بر مخالفت آنها کیفرهایی معین کرده تا کافران به وسیلهی کفر خود هلاک و مومنان به واسطهی پیروی و اطاعت به درجات بالا ترفیع یافته و گناهکاران به واسطه شفاعت بر کشتی نجات سوار و از پارهای عقابها رهایی یا بند و بعضی دیگر از کیفرها را چونان هول و وحشت برزخ، دلهره و دلواپسی قیامت بچشند و آن را لمس کنند. پس هر حکم اول، یعنی تشریع کیفر بر پایه عدالت بوده و حکم دوم یعنی برداشتن مجازات عادلانه و عاقلانه است.
ثانیاً، شفاعت از قبیل نقض و شکستن حکم اول و همچنین از باب شکستن مجازات و عقوبت نیست، بلکه شفاعت نسبت به حکم عقوبت و مجازات جنبه ی سیطره و حکومت دارد؛ یعنی نافرمانی کنده را از شمول مجازات بیرون می آورد و مشمول رحمت، احسان، عفو، فضل و کرم می سازد، که در این امر قهراً به شفیع نیز احترام گذاشته است. حاصل این که، تبدیل در شفاعت شده پدید می آید تا به برکت آن تحول از استحقاق آزاد برهد، اولاً و به شایستگی ثواب برسد، ثانیاً و حریم قانون جزا محفوظ بماند، ثالثاً .
شبهه دوم: آن که شفاعت منافی با ارادهی ازلی خدایی است و لازم آن برگشتن خدا از تصمیم خود است و این با مقام خدا منافات دارد.
پاسخ: این سخنی است که در کتاب های فلسفه از قبیل کتابه ای شیخ الرئیس ابوعلی و محقق عظیم الشأن داماد و فیلسوف بزرگ اسلام صدرالمتالهین ذکر شده و جواب آن به تفصیل در آن کتب است. و این اشکال بر شفاعت وارد نشده، بلکه بر استجابت دعاها و پذیرفتن توبه که هر یک از واضحات تمام آیین ها – که قرآن همهی آنها را ذکر کرده است – وارد شده و جمله کلام آنکه این امور مستلزم بداء است و آن منافی مقام خداست. و اصل جواب آن است که: تصمیم ازلی پذیرفتن شفاعت و دعا و توجه است، پس تصمیم تغییر نمی کند و چون این سخنی است علمی با پایه های فراوان که از انگارهی فهم بیشتر مردم بیرون است، به تفصیل آن نمی پردازیم و جواب سخن اینان را با سخنان عامیانه مثل خود آنها می دهیم وگرنه بیشتر این بحث ها تحلیل علمی دقیق دارد که دست این کودکان بی خرد از دامن آن کوتاه است.
اینک ما می گوییم: به گفتهی شما خدا توبه را هم باید نپذیرد، و دعا را هم قبول نکند و هر کس یک قدم مخالف او برداشت با او لج کند و تا آخر قوه که دارد در آزار او بکوشد که مبادا مثل آخوند مکتبی بشود.
شبههی سوم: آیات شفاعت دلالت صریح ندارد که کیفر ثابت شدهی بر مجرمان در روز قیامت را بر می دارد، بلکه ثابت می کند که پیامبران جنبهی شفاعت و واسطه بودن را دارند، بدین معنا که پیامبران بین خدا و خلق واسطه هستند تا مردم را به وسیلهی وحی به راه راست هدایت کنند و مقدمات نجات آنان را فراهم آورند.
بنابراین، معنای شفاعت، بذر افشانی برای هدایت جامعه و تامین زندگی اخروی است.
پاسخ: این معنا از شفاعت پذیرفته است و از مصادیق شفاعت به می رود، لیکن همهی موارد شفاعت در معنای فوق خلاصه نمی شود و یکی از شواهد آن آیهی «إنَّ الهلَ لا یَغفِرُ أن یُشرِکَ بِهِ وَ یَغفِرُ ما دُونَ ذلکَ لِمَن یَشاءُ»[30]
این آیه، در رابطه با بخشودگی از راه توبه نیست ؛ زیرا شرک نیز با توبه بخشوده می شود؛ چنان که مشرکان فراوانی در صدر اسلام توبه کردند و بخشوده شدند، بلکه آیهی بخشودگی از عیر راه توبه را بازگو می کند در حالیکه اشکال کنند، شفاعت را محصر به وساطت پیامبران و زمینه سازی آنان در سعادت دانست وآیه برخی دیگر از مصادیق شفاعت را بیان می کند؛ چون در آخرت که سخن از مغفرت گناهان مطرح است مجالی برای هدایت انبیاء و راهنمایی آنان نیست. غرض آنکه، برخی از آیات قرآن کریم به خوبی دلالت بر شفاعت مصطلح دارد.
شبههی چهارم: وعدهی شفاعت، موجب تجرّی و گستاخی مردم در ارتکاب گناهان و پیمودن کژراهه ها می شود.
پاسخ: این اشکال که در مورد قبول توبه و تکفیر سیئات نیز جریان دارد این است که مشمول شفاعت و مغفرت واقع شدند، مشروط به شرایطی است که شخص گنهکار نمی تواند یقین به حصول آنها پیدا کند و می دانیم که هیچ کس نمی تواند به تحقق چنین شرایطی یقین داشته باشد. از سوی دیگر، کسی که مرتکب گناهی شد، اگر هیچ امیدی به آمرزش نداشته باشد گرفتار یأس و نومیدی می شود و همین نومیدی، انگیزهی ترک گناه را در او ضعیف می کند و به ادامهی راه خطا و انحراف می کشاند. از این رو است که روش تربیت مربیان الهی این است که همواره مردم را بین خوف و رجاء نگه دارند و نه چندان به رحمت الهی امیدوارشان کنند که دچار «امن از مکر الهی» شوند و نه چندان آنان را از عذاب بترسانند که گرفتار «یأس از رحمت الهی» گردند و چنانکه می دانیم اینها از گناهان کبیره به شمار می روند.
نتیجه گیری
آیا تاکنون به این موضوع اندیشیده که پس از مرگ و پس از بازخواست اعمال و کردار آیا راه دیگری برای بهره مندی از رحمت خداوند و بخشش گناهان وجود دارد یا نه؟ آیا به راستی روزنی وجود دارد که بتوان مشمول الطاف ایزدی شد یا نه؟
از روایات منقول اینگونه بر می آید که معبری به نام شفاعت وجود دارد که جز با محبت حمد (ص) و خاندان پاکش مسیر نمی شود و بدین گونه می توان از انوار آفتاب مهربانی این عزیزان بهره گرفت.
باید به جاهلان و کج اندیشان که گمان می کنند شفاعت در آن دنیا مانند این دنیا است که با پارتی بازی و وساطت می شود کاری کرد خط بطلان کشید و فهماند که دیگر مأذونین آن دنیا از خویشاوندان او نیست که هوایش را داشته باشند بلکه کسانی هستند که اذن از خداوند دارند.
حال که در این دنیا هر چه خواستیم کردیم، در آن دنیا چه بر سر ما می آید؟ آیا راه نجاتی برای فرار از اعمالمان است؟ در آن دنیا دیگر هیچ چیز و هیچ کس به فریاد ما نمی رسد جز شفاعت مأذونین چه کنیم که مشمول این فیض قدسی شویم؟
فقط اینقدر بدانیم که موانع را خودمان ایجاد نکنیم که دیگر راه نجات نیست. پس بیاییم مومن واقعی باشیم، تارک نماز و سبک شمار آن نباشیم، جنود شیطانی را در خود رسوخ ندهیم، از ولایت حق خارج نشویم و فطرت الهی را در خود پرورش داده که دیگر در آن دنیا راه برگشت و پشیمانی نیست.
منابع و مأخذ
*قرآن کریم
1-جوادی عاملی، عبدالله: معاد در قرآن، ناشر مرکز انتشارات اسراء چاپ اول، 1381.
2-دستغیب، عبدالحسین: معاد، انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1376
3-سیاح، احمد: فرهنگ بزرگ جامع نوین ترجمه المنجد، انتشارات اسلام، چاپ نوزدهم، 1377.
4-شیرازی، علی: قیامت نزدیک است، انتشارات تبلیغات اسلامی، چاپ پنجم، 1380.
5-طباطبایی، محمدحسین: تفسیر المیزان، انتشارات محمدی، ج1، بی تا.
6-ضیاء آبادی، سید محمد: توسل، نشر بنیاد بعثت، چاپ چهارم، 1380.
7-قدردان قراملکی، محمدحسین: جهنم چرا؟ انتشارات تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1379.
8-موسوی خمینی، روح الله: عدل الهی، انتشارات نشر آثار امام، چاپ اول، 1378.
9-مطهری، مرتضی: مجموعه آثار، ج اول، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1378
10-مطهری، احمد، غلامرضا کاردان: شفاعت، موسسه در راه حق، چاپ 1379.
11-مکارم شیرازی، ناصر: سایر همکاران، تفسیر نمونه، ج یک، انتشارات دار الکتاب اسلامیه ، چاپ 21
12-مصباح یزدی محمد تقی: آموزش عقاید، ناشر دارالثقلین، چاپ اول، 1378.
13-هیئت تحریریه موسسه ی در راه حق، شفاعت خواهی از اولیاء خدا، بی تا.
[1] احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین
[2] سوره بقره (2) آیه 48 - 47
[3] سوره بقره (2) آیه 123-122
[4] طبرسی، مجمع البیان، ج یک، ص 103
[5] سوره سجده (32) ، آیه 4
[6] سوره زمر (39)، آیه 44-43
[7] سوره انعام (6)، آیه 51
[8] سوره انعام (6)، آیه 70
[9] سوره مدثر (74)، آیه 48-40
[10] سوره الشعراء (269، آیات 95 تا 101
[11] سوره مومن (23)، آیه 35
[12] سوره روم (30)، آیه 13
[13] سوره انعام (6)، آیه 64
[14] سوره یونس (10)، آیه 3
[15] سوره طه (20)، آیه 109-108
[16] سوره مدثر (74)، آیه 48-40
[17] سوره بقره (2)، آیه 255
[18] سوره مریم (19)، آیه 87
[19] سوره انعام (6)، آیه 51
[20] همان، آیه 70
[21] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج3، ص 305
[22] علی قمی، تفسیر قمی، ج 2، ص 201
[23] علامه محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج1، ص 179
[24] کلینی، اصول کافی، ج 8، ص 11
[25] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص 51
[26] سوره عبس (80)، آیه 16-11
[27] سوره بقره (2)، آیه 255
[28] سوره مریم (19)، آیه 87
[29] سوره یوسف (12)، آیه 97-96
[30] سوره نساء (4)، آیه 48
RSS
برچسب:
نویسنده: کارن صالحپور